
باورم نمیشود تمام سوگ هایی که خواندند و لاله هایی که پرپر نه! پایمال شدند

یک عمر گفتند باور نکردم اما الان فرق دروغ و راست را نمیدانم

هیچوقت نخواستم خبر آشنا را از رقیب بشنوم افسوس که یارم دشمن خونخوارم بود و بیگانه غمخوارم
نمیتوانم بمانم در ظلمات یارب ای فریادرس
|
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر |
|
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست |
+ نوشته شده توسط زندی در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت
12:41 |

